![]() |
![]() |
|
| دوستت دارم یه فحشه...فحش نده! |
|
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانشآموزان را یکىیکى به جلوى کلاس میآورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو میکرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ میزد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: « من آدم تاثیرگذارى هستم.» سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند. یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید. مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند. رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند. رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت: لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید. مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد. آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ سالهاش نشست و به او گفت: امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد. میتوانى تصور کنی؟ او فکر میکند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود: «من آدم تاثیرگذارى هستم.» سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم. مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شبها به خانه میآیم توجه زیادى به تو نمیکنم. من به خاطر نمرات درسیات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد میکشم. امّا امشب، میخواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مىخواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بودهاى. تو در کنار مادرت، مهمترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمیتوانست جلوى گریهاش را بگیرد. تمام بدنش میلرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت: « پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.» من میخواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمیکردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامهام بالا در اتاقم است. پدرش از پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد. فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمیزد و طورى رفتار میکرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بودهاند. مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامهریزى شغلى کمک کرد... یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها میگفت که آنها در زندگى او تاثیرگذار بودهاند. و به علاوه، بچههاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند: « انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد. » همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشتهاند قدردانی کنید. یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم میتوان فرستاد! |
|
+ نوشته شده در
88/05/22ساعت 0:10 توسط خوشکل |
|
|
مرد با کلاهی شاپوری و کتی که معلوم است برای او دوخته نشده و برایش کمی بیشتر از معمول بلند تر است! سر کوچه می ایستد.
به خونه دوم از اول کوچه نگاه می کند، چیزی قلبش را آزار می دهد. بر می گردد و جوان هایی که سر کوچه ایستاده اند نگاه می کند، حسی عجیب، شبیه به نفرت وجودش را فرا می گیرد. دست در جیب کتش می کند، کت بوی ملایم تنباکو را می دهد، از داخل جیب پیپ چوبی را در می آورد. دوباره دست در جیب کت می کند این بار به دنبال تنباکوست، یادش می اید که اخرین بسته را دو ساعت قبل تمام کرده است. نا امید پیپ را در جیبش می گذارد. همانجا سر کوچه می نشیند... مرد با توان نداشته اش از دیواری که تکیه زده بود خود را جدا کرد و بر پاهای خسته اش تکیه زد.-حاجی آتیش داری؟ مرد چشمانش را به صورت جوانی انداخت که منتظر جواب مرد بود. - آتیش داری؟ مرد بی اختیار دستش را در جیب کتش کرد و آتیشی که جوون خواسته بود را در مشتش گرفت و از جیبش در آورد و به جوون داد. - ای ول!! ای ول...ای ول... این اصطلاح برای مرد آشنا بود. - کوروش...کوروش... - ها!! - کجایی؟ هستی؟ - آرش نگا!! - ها! ای ول! نه بابا تو هم سلیقه ات بد نیست! دختر آقا دکتره... این جمله رو که شنیدم دنیا دور سرم چرخید، داشت نفسم بند میومد! - هی کوروش... هی...چی شد؟؟ - این..این ...دختر دکتره؟؟ - اوه...حالا مگه چیه؟؟ دکتر لقبی بود که تو محله به صاحب بزرگترین خونه اونجا می گفتیم که رییس واردات مواد به شهر بود و هر کاری که دوست داشت تو شهر می کرد...چون پولدار بود. - حاجی...حاجی...کجایی؟؟ مرد از گذشته کند و به اجبار به زمان تلخ خودش اومد. - کجایی حاجی؟؟ بیا دمت گرم. مرد آتیش رو گرفت و به سمت مهمان سرای سر خیابون به راه افتاد. مرد مهمانسرا را زمانی که وارد کوچه شد دید، مهمانسرا تازه باز شده بود قبلا اینجا نبود. اتاقی برای خود گرفت، پول زیادی نداشت باید فکری می کرد، ولی الان حوصله فکر کردن نداشت. گوشه ای نشست روی تنها صندلی اتاق. چقدر احساس تنهایی می کرد. -آرش من باید امروز باهاش صحبت کنم! - ای بابا باز این خر شد! احمق بی خیال شو -اومد...اومد من رفتم - کوروش خر نشو...کوروش مرد لبخند تلخی بر لبانش نشست، مرد دستش رو توی جیب کتش کرد، حوس پیپ کرده بود، یادش افتاد که تنباکو نداره. -آرش من با شبنم قرار دارم، باید زود برم. - کوروش نکن! اگه باباش بفهمه کاری می کنه زندگی کردن یادت بره! - برو بابا مرد کلاه اش رو برداشت و روی تخت گذاشت. - آرش بد بخت شدم...آرش - چیه؟ چته؟ -آرش راننده شبنم ما رو با هم دیده - کوروش! وای بد بخت شدی مرد از جایش بلند شد و جلوی آینه ای که در اتاق بود ایستاد و صورت شکسته اش در آینه نگاه کرد. -کوروش...کوروش - آی سرم...چی شده - دراز بکش. بیمارستانی - چی؟ - یادت نمیاد نوچه های دکتر زدنت - شبنم...شبنم کو؟ -شبنم خوبه الان خونشونه مرد از جلوی آینه کنار رفت و تنها پنجره اتاق رو باز کرد. - الو.. الو...شبنم - کوروش خوبی؟ - آره - کوروش من نمی تونم زیاد صحبت کنم، فقط یه قولی به من میدی؟ - آره بگو؟ - صبر می کنی؟ - آره گلم ... - پس از این به بعد هر چی گفتم جلو هر کی ناراحت نشو فقط صبر کن - منظورت چیه؟؟ - خدافظ مرد به پایین نگاه کرد. ارتفاع خیلی بود. - آقای ساکت من شبنم رو می خوام اگه صد بار دیگه ام باهام این کار رو بکنید من ول کن نیستم - آهای جوجه، دهنت رو می بندی.. -مواضب حرف زدنتون.. مرد از فکر مسخره ی خودش خنده ای تلخی بر لبش نشاند، قبلا هم از این فکرا کرده بود ولی هنوز جرات انجامش رو نداشت. -کوروش..کوروش - ها! چی میگی؟ - کوروش شبنم خواست که بهت بگم... -چی شده؟ چی.. - آروم باش. شبنم جلو باباش گفت که بهت بگم دیگه دوست نداره و دیگه ولش کنی! - ها! چی؟ - کوروش...کوروش مرد همان جا زیر پنجره نشست -آرش باورت میشه منو...منو به پول های باباش فروخت - چیزه کمی نبوده یک دومه ثروت باباش میدونی یعنی چی؟؟ - خفه شو - الو...بفرمایید - الو...کوروش -شبنم؟ - سلام خوبی؟ -چی؟ خوب؟ تو.. - کوروش یادت رفت گفتم تو فقط صبر کن مرد خیره به عکس نگاه می کرد - آخه ابله یک ساله داره می گه صبر کن - صد ساله دیگه هم بگه صبر کن صبر می کنم - گوشیت زنگ می خوره - الو؟ - کوروش فردا صبح می بینمت - شبنم؟ چی؟ - فردا صبح ساعت 9 مرد عکس رو گذاشت تو جیبش و از جایش بلند شد - الو کوروش کجایی؟ - چی میگی تو؟ ساعت 1 شب کجام ؟ - احمق بیا جلو خونه دکتر - چی شده شبنم... - پاشو بیا دکتر! مرد بار دیگر به پایین نگاه کرد. دکتر با چشم های پر از خشم اما ملتمس به یگانه دخترش نگاه میکرد. - بابا جون گفتم من حقم رو می گیرم - این حقته؟ - اینا وسیله ای بود واسه رسیدن به چیزی که می خواستم - اون چی بود؟ پول؟.. - نه شبنم با چشمانش به دنبال چیزی می گشت - اون و با دستش به کوروش اشاره کرد - هه! دکتر به همراه دو سرباز سوار ماشین آژیر کش پلیس شد - شبنم چی شده؟ - بهت میگم. بابا؟ دکتر با چشمان پر از خشم به دختر خود نگاه کرد - بابا من فقط حق رو اجرا کردم اینا همه تاوان کارای خودته! دارایی رو خم که بهم دادی رو واسه خودم نگه نمی دارم - شبنم چی شده؟ - هیچی! خودم بابامو لو دادم - چی؟ تو پلیس رو خبر کردی؟ - آره! امروز که همه داراییشو به نام من کرد - چرا؟ - واسه تو، واسه خودم، واسه خودش! مرد مثل یک کاه به زمین افتاد در حالی که به عکس تنها دخترش، شبنم ، نگاه می کرد. پایان |
|
+ نوشته شده در
88/05/22ساعت 0:9 توسط خوشکل |
|
|
آن خس وخاشاک تویی ، پست ترازخاک تویی
شور منم نور منم ، عاشق رنجور منم زور تویی کور تویی ، هاله ی بی نور تویی دلیر بی باک منم ، مالک این خاک منم سایه خفاش تویی مردک کلاش تویی قصه ی ضحاک تویی زنده به بیداد تویی خشم منم خروش البرز منم سبز منم زنده به سوگند منم دروغ اين خاک تويي قاتل و سفاک تويي جنبش دوران منم رفته به ميدان منم مفسد في الارض تويي غاصب بي مغز تويي حامي ايران منم خسته ي زندان منم هيتلر بد نام تويي کوره ي دوران تويي مظهر ملي منم در پي ليلي منم شبيه ضحاک تويي به دوش خود مار تويي آرش بي باک منم کمان به افلاک منم |
|
+ نوشته شده در
88/04/05ساعت 20:42 توسط خوشکل |
|
|
مایکل جکسون در سن 50 سالگی،دیروز در بیمارستان درگذشت!!!
باورم نمیشه این هم اصل خبر به نقل از یاهو Michael Jackson, `King of Pop,' dead at 50AP, Jun 26, 2009 12:22 am PDT
Michael Jackson, the "King of Pop"
who once moonwalked above the music world, died Thursday as he prepared
for a comeback bid to vanquish nightmare years of sexual scandal and
financial calamity. He was 50. Jackson died at UCLA Medical Center after being stricken at his rented home in Holmby Hills. Paramedics tried to resuscitate him at his home for nearly three-quarters of an hour, then rushed him to the hospital, where doctors continued to work on him. "It is believed he suffered cardiac arrest in his home. However, the cause of his death is unknown until results of the autopsy are known," his brother Jermaine said. Police said they were investigating, standard procedure in high-profile cases. Jackson's death brought a tragic end to a long, bizarre, sometimes farcical decline from his peak in the 1980s, when he was popular music's premier all-around performer, a uniter of black and white music who shattered the race barrier on MTV, dominated the charts and dazzled even more on stage. His 1982 album "Thriller" — which included the blockbuster hits "Beat It," "Billie Jean" and "Thriller" — is the best-selling album of all time, with an estimated 50 million copies sold worldwide. At the time of his death, Jackson was rehearsing hard for what was to be his greatest comeback: He was scheduled for an unprecedented 50 shows at a London arena, with the first set for July 13. As word of his death spread, MTV switched its programming to play videos from Jackson's heyday. Radio stations began playing marathons of his hits. Hundreds of people gathered outside the hospital. In New York's Times Square, a low groan went up in the crowd when a screen flashed that Jackson had died, and people began relaying the news to friends by cell phone. "No joke. King of Pop is no more. Wow," Michael Harris, 36, of New York City, read from a text message a friend had sent him. "It's like when Kennedy was assassinated. I will always remember being in Times Square when Michael Jackson died." The public first knew him as a boy in the late 1960s, when he was the precocious, spinning lead singer of the Jackson 5, the singing group he formed with his four older brothers out of Gary, Ind. Among their No. 1 hits were "I Want You Back," "ABC" and "I'll Be There." He was perhaps the most exciting performer of his generation, known for his backward-gliding moonwalk, his feverish, crotch-grabbing dance moves and his high-pitched singing, punctuated with squeals and titters. His single sequined glove, tight, military-style jacket and aviator sunglasses were trademarks, as was his ever-changing, surgically altered appearance. "For Michael to be taken away from us so suddenly at such a young age, I just don't have the words," said Quincy Jones, who produced "Thriller." "He was the consummate entertainer and his contributions and legacy will be felt upon the world forever. I've lost my little brother today, and part of my soul has gone with him." Jackson ranked alongside Elvis Presley and the Beatles as the biggest pop sensations of all time. He united two of music's biggest names when he was briefly married to Presley's daughter, Lisa Marie, and Jackson's death immediately evoked comparisons to that of Presley himself, who died at age 42 in 1977. As years went by, Jackson became an increasingly freakish figure — a middle-aged man-child weirdly out of touch with grown-up life. His skin became lighter, his nose narrower, and he spoke in a breathy, girlish voice. He often wore a germ mask while traveling, kept a pet chimpanzee named Bubbles as one of his closest companions, and surrounded himself with children at his Neverland ranch, a storybook playland filled with toys, rides and animals. The tabloids dubbed him "Wacko Jacko." "It seemed to me that his internal essence was at war with the norms of the world. It's as if he was trying to defy gravity," said Michael Levine, a Hollywood publicist who represented Jackson in the early 1990s. He called Jackson a "disciple of P.T. Barnum" and said the star appeared fragile at the time but was "much more cunning and shrewd about the industry than anyone knew." Jackson caused a furor in 2002 when he playfully dangled his infant son, Prince Michael II, over a hotel balcony in Berlin while a throng of fans watched from below. In 2005, he was cleared of charges he molested a 13-year-old cancer survivor at Neverland in 2003. He had been accused of plying the boy with alcohol and groping him, and of engaging in strange and inappropriate behavior with other children. The case followed years of rumors about Jackson and young boys. In a TV documentary, he acknowledged sharing his bed with children, a practice he described as sweet and not at all sexual. Despite the acquittal, the lurid allegations that came out in court took a fearsome toll on his career and image, and he fell into serious financial trouble. Michael Joseph Jackson was born Aug. 29, 1958, in Gary. He was 4 years old when he began singing with his brothers — Marlon, Jermaine, Jackie and Tito — in the Jackson 5. After his early success with bubblegum soul, he struck out on his own, generating innovative, explosive, unstoppable music. The album "Thriller" alone mixed the dark, serpentine bass and drums and synthesizer approach of "Billie Jean," the grinding Eddie Van Halen solo on "Beat It," and the hiccups and falsettos on "Wanna Be Startin' Somethin'." The peak may have come in 1983, when Motown celebrated its 25th anniversary with an all-star televised concert and Jackson moonwalked off with the show, joining his brothers for a medley of old hits and then leaving them behind with a pointing, crouching, high-kicking, splay-footed, crotch-grabbing run through "Billie Jean." The audience stood and roared. Jackson raised his fist. By then he had cemented his place in pop culture. He got the plum Scarecrow role in the 1978 movie musical "The Wiz," a pop-R&B version of "The Wizard of Oz," that starred Diana Ross as Dorothy. During production of a 1984 Pepsi commercial, Jackson's scalp sustains burns when an explosion sets his hair on fire. He had strong follow-up albums with 1987's "Bad" and 1991's "Dangerous," but his career began to collapse in 1993 after he was accused of molesting a boy who often stayed at his home. The singer denied any wrongdoing, reached a settlement with the boy's family, reported to be $20 million, and criminal charges were never filed. Jackson's expressed anger over the allegations on the 1995 album "HIStory," which sold more than 2.4 million copies, but by then, the popularity of Jackson's music was clearly waning, even as public fascination with his increasingly erratic behavior was growing. Jackson married Lisa Marie Presley in 1994, and they divorced in 1996. Later that year, Jackson married Deborah Rowe, a former nurse for his dermatologist. They had two children together: Michael Joseph Jackson Jr., known as Prince Michael, now 12; and Paris Michael Katherine Jackson, 11. Rowe filed for divorce in 1999. Jackson also had a third child, Prince Michael II. Now 7, Jackson said the boy nicknamed Blanket as a baby was his biological child born from a surrogate mother. Cardiac arrest is an abnormal heart rhythm that stops the heart from pumping blood to the body. It can occur after a heart attack or be caused by other heart problems. Billboard magazine editorial director Bill Werde said Jackson's star power was unmatched. "The world just lost the biggest pop star in history, no matter how you cut it," Werde said. "He's literally the king of pop." Jackson's 13 No. 1 one hits on the Billboard charts put him behind only Presley, the Beatles and Mariah Carey, Werde said. "He was on the eve of potentially redeeming his career a little bit," he said. "People might have started to think of him again in a different light." |
|
+ نوشته شده در
88/04/05ساعت 14:20 توسط خوشکل |
|
|
جند روز پیش جشن فارغ النحصیلی ما بود.
یادش بخیر خیلی خوش گدشت بالاخره چهارسال تموم شد و فقط خاطره هاش موند!!!!!!!!!!! دلم برای حال و هواش تنگ میشه |
|
+ نوشته شده در
88/04/05ساعت 14:15 توسط خوشکل |
|
|
|
+ نوشته شده در
88/03/13ساعت 22:17 توسط خوشکل |
|
| چرا سبز ؟ |
| رنگ سبز ، به عنوان نماد فعالیتهای انتخاباتی در حال گسترش است . در مورد این رنگ نگاهها و باورهای مختلفی وجود داشته و اکنون طیفها و گروههای متعددی بنا بر خواست ، باور ، یا موجودیت خود در تمام جهان رنگ سبز را به عنوان نماد برگزیده اند . برپایه دلمشغولیهای هنریم می دانم که رنگها عوارضی درحال گذشتن نیستند . آنها از جنس واقعیتند تاثیر می گذارند و از وجود و عواطف انسانها متاثر می شوند . قرنها پیش و برای همیشه تاریخ ، ائمه اطهار علیهم السلام این رنگ را انتخاب کردند . برای آن بزرگواران حتما انتخاب رنگ سبز دلایل هستی شناسانه ای داشته و اتفاقی نبوده است . خدایا تنها تورا می پرستم و از تو کمک می خواهم و با خود زمزمه می کنم برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت کردگار |
||||
|
+ نوشته شده در
88/03/13ساعت 22:6 توسط خوشکل |
|
||||||
![]()
|
|
+ نوشته شده در
88/02/12ساعت 13:42 توسط خوشکل |
|
|
این حال من خراب است
|
|
+ نوشته شده در
87/12/25ساعت 3:4 توسط خوشکل |
|
|
ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای!
ای مردی که لبهای مرا از شرار بوسه ها سوزانده ای هیچ در عمق دو چشم خامشم راز این دیوانگی را خوانده ای هیچ می دانی که من در قلب خویش نقشی از عشق تو پنهان داشتم هیچ می دانی کز ای عشق نهان آتشی سوزنده بر جان داشتم گفته اند آن زن زنی دیوانه است کز لبانش بوسه آسان می دهد آری اما بوسه از لبهای تو بر لبان مرده ام جان میدهد هرگزم در سر نباشد فکر نام این منم کاینسان ترا جویم بکام خلوتی می خواهم و آغوش تو خلوتی می خواهم و لبهای جام فرصتی تا بر تو دور از چشم غیر ساغری از باده ی هستی دهم بستری می خواهم از گلهای سرخ تا در آن یک شب ترا مستی دهم آه ای مردی که لبهای مرا از شراربوسه ها سوزانده ای این کتابی بی سرانجامست و تو صفحه کوتاهی از آن خوانده ای ...
|
|
+ نوشته شده در
87/12/10ساعت 14:8 توسط خوشکل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام رفیق
من یه آدم نسبتا باحالم با هزاران هزار تجربه حالا تو این سن 24 سالگی تصمیم گرفتم نه... مجبور شدم نه... همون تصمیم گرفتم زندگیو به ..نم هم نگیرم دلم میخواس احساسمو عمیق بگم واسه همین اینطوری شد باس ببخشین خلاصه... پایه ای بزن قدش . . . |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
بچه سوسول عزیز |
|
RSS
|